بوف کــ the blind owl ـــور

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم:)

گریه می آید مرا :(

  • ۰۰:۵۱

یه سری حرف ناگفته هستن که دارن خفه م میکنن...شاید باب میل خیلی ها نباشه، نبود، نخون!
قبلا هم گفتم، خیلی قبل تر...نظام هستی عادلانه نیست...یه سری خیلی چیزا دارن. یه سری هیچی. فکر کنم توی نعمت دهی هم پارتی بازی و ضابطه و اینا دخیله که اگه نبود...هیچی!
به یکی خواهر برادر میده به یکی نمیده. به یکی پول آن چنانی میده به یکی معمولی. یکی شب تا صبح جون میکنه دو دوتاش میشه  دوتا! یکی از آسمون و همین الان یهویی طور دو دوتاش میشه هزار!
من خواهر و برادر ندارم. من خانواده خیلییی پول دار ندارم که مثل دخترخاله م با رشوه برم پزشکی بخونم یا مثل م. برم فرنگ! که اگه داشتم هم باز نشدنی بود چون وجدان و عاطفه شون مانعن. من زیست خوبی نداشتم که تصمیم گرفتم المپیاد ادبی بدم که طلا بگیرم با سهمیه ش بتونم رتبه م رو ارتقا بدم. من پدر ایثارگری دارم که شهید نشده، جانباز نیست، آزاده نیست و داوطلبانه نرفته جبهه که سهمیه داشته باشم تا مثل ر. با میانگین تراز ۶۳۰۰قلم چی سال اول پزشکی شهیدبهشتی قبول شم. من پدر و مادر هیئت علمی ندارم. من مدال المپیاد شیمی یا ادبی ندارم. من یک دوست ندارم. همه از من متنفرن. 
مشاورم هم از من متنفره...از طرز جوابش فهمیدم معلوم نیست چند وقته که کمین کرده عمومیام نابود شه که مسخره م کنه! همه ی فامیل و همه ی دوستام هم همینطور. پارسال هم همه فامیل خوشحال شدن از عمق وجود که قبول نشدم. تا جایی که تونستم به همه خوبی کردم، همه جوابم رو با بدی دادن. به هیچ کدوم از آرزوهام نرسیدم..ناکام تر از من نیست..مطمئنم!
از ٤-٥ سالگیم علاقه ی زیادی به شعر و داستان داشتم. شعر میگفتم، داستان مینوشتم در حالیکه مدرسه نرفته بودم. مامانم یادم داده بود. مامانم حتی الان هم کمکم میکنه توی درسام. شعر و داستانام رو هنوز هم داریم. بچگانه و ساده و بعضا مسخره! دوران ابتدایی برای تیزهوشان آزمون میدادم و همیشه بهترین درصدم بخوانیم و بنویسیم بود و برای تیزهوشان ۱۰۰٪ شد. راهنمایی همیشه معلمم ازم خواهش میکرد تا کمکش املا و امتحان صحیح کنم، بهم اعتماد داشت. به قول همکلاسیام سوگلی کلاس بودم. همیشه توی مشاعره اول بودم. همیشه بابت ادبیاتم مورد تحسین بودم. اول دبیرستان هم به نام عشق، المپیاد ادبی رو شرکت کردم بدون مطالعه، بدون هدف و منابعش هم از سه سال دبیرستان بود و من اول بودم. قبول شدم. عجیب بود برای همه! تنها سال اولی که المپیاد آزمایشی قبول شد! مرحله دوم هم آزمایشی بود شرکت نکردم. زمان انتخاب رشته مدیرم پیشنهاد داد برم انسانی. من ادبیات رو دوست داشتم اما نه به اندازه پزشکی. من ادبیات رو هر جوری میتونستم ادامه بدم ولی پزشکی لازمه ش دانشگاه ست. کلاس نداره، دوره آزاد نداره. دوم دبیرستان اوضاع بد نبود خوب هم نبود. باز هم المپیاد دادم بی خوندن قبول شدم. اما برای مرحله دوم خوندم علی رغم این که آزمایشی بود درصد قابل قبولی کسب کردم. سوم دبیرستان از تابستون برای المپیاد جدی شدم اون زمان اوضاع زیستم واقعا وخیم بود. نمیدونستم چیکار کنم. راهنما نداشتم. خودم تصمیم گرفتم تنهایی و عواقبش هم به جون خریدم. از درس های مدرسه م میزدم برای المپیاد میخوندم. از اون فامیل دورمون که طلا شد کلی خواهش کردم که منابعش رو بگه. به هر دری زدم. آزمون مرحله اول رو دادم. سرجلسه ناظر دستش خورد به پارچ آب روی میز و کل آب خالی شد روی پاسخ نامه م. پارچ پلاستیکی بود و نشکست البته! کلی از وقتم صرف شد تا بردنش کنار پنجره زیر آفتاب تا خشک شه. بعد آزمون حال مناسبی نداشتم داغون بودم خیلی زیاد. با درصد خیلی کم و افتضاحی قبول شدم. قبلش هم تقریبا برای مرحله دوم شروع کرده بودم نه جدی. چقدر اون شب توی قم التماسش کردم کمکم کنه قبول شم! هه نمیخوام از مرحله دوم بگم نمیخوام از بقیه ش بگم از نهایی م بگم. فقط همین بس که آخرین نفر پذیرفته شده ٧٤% بود و من ٧١%! من قبول نشدم. بعدش پدربزرگم فوت شد. بعدش.... کنکور...حالا امسال!
خدایا دیدی همه چی مساوی نیست؟ چرا اون روز که آب ریخت باز هم  من قبول شدم؟ که نابود شم؟ چرا اون روز المپیاد رو تموم نکردی که برای کنکور بخونم؟ مصلحتش این بود که کنکورم نابود شه؟ امسال چی؟ امسال چرا؟ چرا امسال که فقط ازت قدرت و توان خواستم ندادی؟ چرا؟ خیلی سخت بود؟ سخت برای تو؟ معجزه خواستم؟ گفتم کمکم کن حالم درست شه. چرا خواستی برم تو المپیادی که مجبور شم کج برم؟ اون موقع که گناهکار نبودم، چرا قبلش صدامو نشنیدی؟ الان که غیرممکنه بشنوی اما مگه توی دینی نگفتی به همه چه نیکوکار چه بدکار امداد میرسونم؟ من اصلا جزء بنده هات هستم؟ المپیاد هم اگه فایده داشت به من نمیدادیش! من همیشه خواستم به همه کمک کنم نشد. من همیشه با همه مهربون بودم مامانم هم همینطور اما همه بهمون بد کردن. مامانم منو به خاطر خاله و پدربزرگم فدا کرد، گفت خدا میبینه. عیب نداره ثواب داره تحمل کن، خدا جوابشو به تو میده تو رو کمک میکنه. کجاست این کمک ها؟! کجاست؟! کجاست این همه نعمت؟ تنها دارایی من مامان و بابام هستن خواهش میکنم ازم نگیرشون. من هیچی ندارم خوب میدونی. وقتی مامانم میگه پرستاری میری و اینا قلبم تیر میکشه. نه به خاطر خودم که مرده شور من رو ببرن. برای اون ها دلم میسوزه برای کمک های مامانم، برای دلخوشی و امیدهای واهیش به تو! از یه جایی به بعد باید بگی خدایا تو رو خدا منو تموم کن. واقعا ظرفیتم تکمیله نمیتونم ادامه بدم. اون ها هم یه مدت گریه میکنن و تموم میشه یادشون میره منی هم بودم که مایه سرافکندگی بودم. البته امروز هم مامانم گفت که دیگه دعا نمیکنه خودش هم فهمیده که تو...
تو با آدم های بد همیشه خوبی! من خوب نیستم اما بنظرم اونا بدترن. شاد میخواست پزشکی قبول شه که باهاش تو دهن همه بزنه، حرفای تو گروه ش رو یادته؟ قبول شد. مائده ی دورغگو و دورو قبول شد درحالیکه من همیشه باهاش صاف بودم. آس١ که صرفا میخواست فخربفروشه، پست اینستاش رو یادته؟ و... به اینا دادی ولی من که هدف های خوبی داشتم نه!
راستی: یه تبعیض قشنگ! آس٢ کیه؟ چقدر سوگلیه؟ معدل٢٠ نهایی، مدال طلا، نخبه، عضو انجمن ریاضی دانان جوان، عضو تیم واترلوی کشور، رتبه زیر٢٠ کنکور تجربی و زبان و هنر، دانشجوی پزشکی تهران با معدل ١٩.٨٠! این از کجا اومده؟ چندتا چندتا؟ یکیشونم به من میدادی...فقط یکی...از همه مهم تر دل ِ من هم که مال خودم بود دادی به اون...

+ نوشتم که یادم بمونه، تو که ننوشته هم این ها رو میتونستی بخونی!
+ فقط ازت خواهش میکنم تمومش کن این زندگی نکبت بار رو، باشه؟ این یک بار رو بشنو صدامو!
+ ببین قبلا هم بهت گفته بودم! یه پست که به پارسال مربوط میشه!


  • ۲۲۲
ناشناس
میدونی درد چیه ؟ درد اینه که ی سال از خواب و خوشگذرونی و همه چیت بزنی و آخرش با اختلاف ناچیز به نتیجه نرسی
اونوقت دختر فامیل با لیسانس آی تی و ۴ سال دوری از درس بدون درس خوندن صرفا به خاطر سهمیه ۷۰ درصد پدرش بدون اینکه یک هزارم سختیای تورو بکشه بره رو صندلی ای بشینه که حق تو بوده 
من همه ی آدمایی که تو زندگیم آزارم دادنو میبخشم 
همه ها .... همه ...
ولی تک تک آدمایی که تو این تبعیض دست داشتن . تک تک دانشجوهایی که به ناحق جای من و امثال منو تصرف کردن باید ی روزی بهم حساب پس بدن
چه نزدیکه اون روز ...
رها
کاملا درکت میکنم  بیا بغلم با هم گریه کنیم 
مینا
سلام
چقد حرفای دل من بود
منم حکمت بعضی کارای خدارو نمیدونم
منم تیزهوشانم،از اول راهنمایی دارم جون میکنم،هیچوقت مثه بقیه راحت نبودم،اما دیروز ترازم۵۲۰۰ شد:) و رتبه منطقم ده هزار،من خیلی تلاش کردم واسه امسال حق من نبود از شیش هزار برسم ب این،ارزوی من داروسازی بود ولی با این رتبه....پرستاریم بزور قبول میشم،کل فامیل فک میکنن من پزشکی قبول میشم چون من هیچ جا نرفتم و فقط تلاش کردم
اما چی شد :)
نباید ناشکریکنی چون تو مامان باباتو سرافراز میکنی
آرام :)
شاید بیشتر از بیشتر از همه میفهممت
چون با وجود اینکه منم پدر جانباز بود ولی درصد نداشت اگه داشت منم مثل خیلیا که وضعیت درسیشون مثل من و خراب تر بود الان پزشکی دولتی میخوندم
اگه پولدار بودیم منم الان میرفتم پزشکی ، داروسازی آزاد میخوندم
اگه میشد مثل خیلی ها میرفتم کلاس اضافه و مشاور آنچنانی میگرفتم ( یادمه یه دفعه زنگ زدم به همین مشاور های  تلویزیون گفتم معدلم شده ۱۹/۸۶  سال سوم که نهایی بود گفت چه جور شدی؟  چه امکاناتی داشتی ؟؟؟:((()
میدونی یه موقع‌ها ها دلم واسه خودم می‌سوزه 😢 آتیش میگیره 
من فقط خودم بودم و خودم  « میفهمی منظورمو »
وقتی رفتم دانشگاه فهمیدم که چقدر من خوب و خیلی بهتر از خیلیا که میلیونی خرج کردن بودن تلاش کردم  و می‌تونم بگم هم سطح ....
من خیلی تلاش کردم خیلیییی اما از یه جا نمیدونم چی شد چرا شد ؟
آره منم خیلی مهربونی کردم اما چه جور جواب دادن  یه عده ای ....!
دیگه دل نوشته رو ندارم ..
.............

آبجی این چند روز دیگه آخرش هست اگه بخوای جا بزنی و اشک و از این چیزا دیگه چیز رو عوض نمیکنه به جز اینکه حالت رو خراب میکنه
فقط دوووم بیار تا پایان
نذار تا اینجا که اومدی هدر بره این زحمات  
نمیدونم اصلا برو بیرون هوا بخوره سرت بهش فکر نکن خواهش دارم ....
موفق میشی مطمعنم اگه بخوای !!!!!
سها .ج
خودت فکرشو بکن؟دوست داشتی وقتی قبول میشی،بگن با سهمیه ی پدرش قبول شد؟بعدشم،این زمانی که صرف المپیادت کردی،هیچوقت هدر نمیره،نتیجشو الان نمیبینی:)نتیجشو چندین سال دیگه میبینی...الان برای قضاوت کردن درباره المپیادت زوده،ناامیدی از کنکورت هم تو این یه هفته بهت کمکی نمیکنه:)تو تلاشتو کردی،این یه هفته رو ناامید نشو:)
امیر +
همه گرگن.
گرگ:(
خواننده خاموش
سلام بزرگوار

امیدوارم حالتون خوب باشه...

من تازه با وبتون آشنا شدم و تا حدودی پست هاتون رو خوندم...

تراز و درصد هاتون رو که دیدم واقعا تحسینتون کردم ...

تا حدودی میتونم درک کنم حرفاتونو ... پارتی و سهمیه و خیلی چیزا رو ... و در این مورد حق میدم بهتون... دلتون سر ناسازگاری برداشته...

ولی اینو هیچ وقت فراموش نکنید که هییییچ کار خدا بدون حکمت نیست... و ما اینقد بزرگ نیستیم که حکمت های خدا رو درک کنیم...

قطعا اگه زحمت بکشی و تلاش کنی و به صلاحت باشه به اون چیزی که میخوای میرسی...

منم زیاد از این غرغر ها میکنم با خدا... میفهممت...اما وقتی بهش میگم حواست بهم نیست همینطوری میگم اما ته دلم قبول ندارم حرفمو چون میدونم که حواسش به همه هست...

ما یه طوری زندگی میکنیم که انگار هزاران خدا داریم اما خدا یه طوری رفتار میکنه که انگار یه همین بنده که ما باشیم رو داره...

مگه میشه خدا دوستمون نداشته باشه؟

مامانا رو دیدی میگن بچشون پاره تنشونه؟ یه موقع هایی عصبانی میشن دعوات میکنن بعد خودشون سر درد میگیرن عذاب میکشن؟ چون از وجودشونه ....

ولی میدونی حکم خدا چیه؟ روح ماست... مگه خودش نگفته از روحش در ما دمید؟

اگه خدا یکم اخم هم بکنه باز خودش میاد ناز بندشو میکشه .... خدای عجیبی داریم... خدایی که میگه نحن اقرب الیکم من حبل الورید ... الیس الله بکاف عبده؟ قل حسبی الله....

اصن مگه خدا دلش میاد باهمون قهر کنه؟ مگه میشه دوستمون نداشته باشه؟ مطمئنم که نه...

توکلتو هیچ وقت از دست نده... بدترین شکست از دست دادن امید...

هر وقت امیدتو از دست دادی سیاه بپوش و بشین عزاداری کن... چون خدا توی دلت مرده...

این هفته آخر سرشار باش از انرژی مثبت...

ان شاالله که به حاجت دلت می رسی... من هم دعات میکنم شما هم دعام کن... من هم یک عدد کنکوریم... از نوع انسانیش:)


ناشناس
هر کس قدرِ تلاشش نتیجه میگیره .
باور
چقد من شبیه توم...
پستمو مینویسم...این همه شباهت...کاش نبود
Dr. Nelii
کاملا حالتو میفهمم،با تک تک سلول های بدنم:((
خیلی خوبه. واقعا رو به زوالم. خیلی سعی کردم روحیه م رو حفظ کنم گفتم بهت که. اما الان...واقعاااا بریدم
بردیا پ م
اولین نکته اینکه همین الان دارم این آهنگ تیتر مطلبتو گوش میدم !
دومین نکته اینه که مطمئن باش چون به اندازه ی توانت تلاشتو کردی نتیجه خواهی گرفت . گاهی وقتا ما چیز خوبی رو به دست نمیاریم چون قراره چیز بهتری نصیبمون بشه . انرژیتو صرف ناامید کردن خودت نکن 
از دار دنیا یه مادر و پدر خوب داشتن به کل دنیا می ارزه که خب تو داری . مطمئن باش در هر صورت مایه افتخارشون هستی 
نه تلاش نکردم
گاهی وقتا نه. برای من همیشه بوده... این چیز بهتر کجاست؟ چیه؟ واقعا خسته شدم! بس که گفتم بالاخره به بهترش میرسم. بهتری درکار نیست. یه عمره همه سرکاریم دیگه مطمئن شدم
نیستم. فقط امیدوارم همین رو هم ازم نگیره که البته شک دارم متاسفانه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همیشه همینطور نمی ماند
یک روز که تصورش را نمی کنی
جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
و تازه رها شده ای از بند آرزو
از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
٩٦/٨/١٧
Designed By Erfan Powered by Bayan