بوف کــ the blind owl ـــور

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم:)

دختره ی عوضی و بی شعور:|

  • ۱۰:۵۵

تقریبا ۹ ساله که توی این خونه داریم زندگی میکنیم و تقریبا مشکلی با همسایه ها نداشتیم،..خونه ی بغل دستی از سمت چپ برای یه پیرزن مهربون و گوگولی(!) بود که چند سال پیش فوت شد. خونه ی مذکور به علت عدم توافق وراث مدتی خالی موند تا این که دختر لال این پیرزن که صاحب خونه اش جوابش کرده بود جمع کرد و اومد اینجا:| و تنها هم زندگی میکرد..اوایل فکر میکردیم مجرده. مدتی گذشت و سروکله ی یه دختر دبیرستانی پیدا شد که نوه ی پیرزن و دختر زن لاله بود..دختر جوون از بچگی با خاله اش توی قم زندگی میکرده و پدرش هم معتاد بوده و مرده. اینا رو خاله خانوم بعدا برای مامانم تعریف کرد و گفت دیگه نمیتونه دختره رو کنترل کنه! من نفهمیدم کنترل چه جوری:/ عاخه وقتی یه بار توی کوچه دیدمش بنظر آدم بدی نبود! با این مقدمه بریم سر اصل مطلب:

موقع استراحتم بود و دقیقا زیر آیفون نشسته بودم که دیدم زنگ خورد. هرچی نگاه کردم زن پشت در رو نشناختم..به مامانم گفتم غریبه ست. گفت بپرس کیه. پرسیدم و گفت: لطفا بگید مادرتون بیاد دم در! با عصبانیت:| مامانم داشت ناهار درست میکرد ولش کرد و رفت! من هم نشستم و تلگرام گردیم رو ادامه دادم..۱۰دقیقه گذشت و مامانم نیومد. توی این فکر بودم که چقدر خوبه که امروز شب کاره وگرنه این زن عصبانی رو کی میخواست بفرسته بره..۲۰دقیقه گذشت و نیومد:/ اومدم پشت پنجره و دیدم توی حیاط دارن حرف میزنن که یهو مامانم صدام کرد، رفتم و سلام کردم و زن با مهربونی جوابمو داد و گفت برو عزیزم..من هم گیج شده بودم هم فضول! ۴۰دقیقه گذشت و بعد مامانم برگشت! پرسیدم چی شده؟ گفت اگه داد و بیداد نمیکنی میگم! دیگه داشتم دیوونه میشدم..گفتم بگو دیگه! گفت فقط گوش کن و حرف نزن وسطش..

این زنه اومده میگه دختر داری؟ منم گفتم نه! گفت چرا داری فقط یه دونه دختر داری و اسمش هم آرزوعه. گفتم بله من دختر دارم ولی اسمش بوف کوره! گفت شما اینجایی نیستید؟ گفتم نه نیستیم. گفت شغل پدرش فلانه؟ گفتم بله. گفت وضع مالی تون خوبه؟ گفتم بد نیست، شکر! برای چی این سوالا رو میپرسی؟ گفت پس چرا اسم دخترتو دروغ میگی؟ گفتم من یه دونه دختر دارم و اسمش هم بوف کوره، این اطلاعاتو از هر کی گرفتی اسمش هم میپرسیدی خب! گفت مگه قدبلند و خوشگل و سفید نیست؟ گفتم سفید نیست! تو که دنبال یکی هستی اگه دختر منو ببینی میشناسیش؟ گفت آره بگو بیاد. گفت نه این نیست... گفتم چی شده؟ میشه توضیح بدی؟ گفت شوهر من چندوقته با یکی رابطه داره و....منم پرسیدم و آدرس شما رو دادن:|||| من و شوهرم بوتیک داریم. این دختره میاد از ما خرید میکنه و همیشه میگفته من تک بچه ام. خیلییی پولداریم. بابام فلانه. خونه مون فلان جاست. قمی هستم و...گفتم آهاااااا قم! بله این دختر همسایه بغلیه! ما قمی نیستیم! ولی بقیه مشخصات کاملا درسته اما اون دختر منه! دیدیش که چقدر بچه ست الان هم درس میخونه و فقط درس میخونه! اشتباه گرفتی! اما این دختره هم اسمش آرزو نیست، نرگسه! فلانه و فلانه...گفت میخوام برم با مادرش حرف بزنم گفتم کرولاله، اصلا متوجه نمیشه! گفت بزرگترش کیه پس؟ گفتم نداره! گفت پس با این اوضاع و احوال اینا که انقدر وضع مالیشون بده،چطور اینجا زندگی میکنن؟ حتما فامیلی کسی این همه پول داده اینو خریده براشون. گفتم ارثیه ست و مال اینا تنها نیست!

...

فقط نگاه کردم مامانو..هیچ حرفی نداشتم! ینی الان آبروی من پیش چند نفر رفته؟ از کی آدرس گرفته؟ چرا یکی انقدر هرزه و آشغاله؟ چرا خودش نیست؟ چرا مسولیت کاراشو خودش به عهده نگرفته و گردن من انداخته؟ چرا دوست داشته جای من باشه؟ توهم داشته که اون جای منه؟ چرا گند زده به زندگی این زن؟ چرا شوهرش اینقدر احمقه که این خوشگل و ناز رو ترجیح داده به این کثافت، اون هم با وجود یه دختر ۷ساله؟

قبلا به قول جنید بغدادی با ذهنیت "نحن نحکم باالظاهر" نرگس خانوم رو قضاوت میکردم اما با این حرکتش جای هیچ شبهه و شکی نیست که فاسده! خدا هدایتش کنه:/

آبروی من تکلیفش چی میشه؟!

  • ۶۰
گلاویژ ...
عجب 
اینا همش ناشی از عقده ی زیاده، ولی خب چرا دروغ گفته و خودشو جای تو معرفی کرده... یعنی یه درصد فکر نکرده دروغش درمیاد آخرش؟ 
هرچی فکر کردم نتونستم درکش کنم://///
Nelii 💉📚
وااای دختره ی کثافت:(

من محزونم نلی جانم:((((
🌹گل خاتون🌹
وااااا:|||||
میگفتی به این قیافه ی بیبی فیس و فنچ من میاد اهل این کثافت کاریا باشم اصن؟:)))😂😂
میرفتی میزدی تودهن دختره://
من هنوز توی دوراهیم:/ ینی چی اصن؟ تو میگی من فنچم مامانم میگه از سنم بیشتر نشون میدم...تکلیف آدمو مشخص کنید
همون زن عصبانی خیانت دیده ی بیچاره کلی در زد باز نکرد، فکر کنم فهمیده، پیچونده رفته..بیاد مطمئن باش حالشو یه جوری میگیرم
سکوت عشق
بیخیال میگذره
آبرو چیزی نیست که بشه راحت از کنارش گذشت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
همیشه همینطور نمی ماند
یک روز که تصورش را نمی کنی
جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
و تازه رها شده ای از بند آرزو
از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
٩٦/٨/١٧
Designed By Erfan Powered by Bayan