بوف کــ the blind owl ـــور

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم:)
بوف کور رو دنبال کنید:)

وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم:)

/ بازدید : ۳۴

خسته ام از رنجی که از آن من نیست:( واقعا خسته ام! از این همه وقت تلف کردن! از این همه بودن و موندن توی برزخ! هنوز هم میتونم برگردم به نقطه ی صفر! نکنه دارم اشتباهی میرم؟ نکنه از همون اول نباید تجربی میومدم؟ چرا انسانی نرفتم؟ چرا اون روزی که تصمیم گرفتم رشته م رو عوض کنم و تمام کتاب های انسانی رو هم خریدم، عوض نکردم؟ چرا مسیر تغییر رشته ختم شد به المپیاد؟ ختم شد به طلایی ها؟ ختم شد به تو؟ چرا اون ٥تا سوال عربی رو رد شدم و نزدم؟ منی که کل سوره نور رو تحلیل صرفی و اعراب کرده بودم...منی که عربی انسانی رو کامل خونده بودم؟ اون همه elements of poetry خوندم! آرایه های انگلیسی رو خوندم! چقدر درس خوندم! چرا نشد؟ باز هم یادم آمد روز دیرین، خرداد٩٤! کی میدونه یک ماه تا صبح نخوابیدن و روز رو با ٢ساعت خواب سپری کردن یعنی چی؟ کی میفهمه حال منو وقتی پارچ آب رو زد و خالی کرد روی پاسخ نامه ی من؟ کی میفهمه با دست های شرحه شرحه آزمون دادن و اشک نریختن یعنی چی؟ کی میفهمه زار زدن های ١٨تیر یعنی چی؟ داد زدن یعنی چی؟ شب قدر بودن یعنی چی؟ با خوندن هر خط جوشن کبیر اشک ریختن یعنی چی؟ اگه گریه های اون شب من عرش رو نلرزوند پس چیکار کرد؟ از دست دادن عزیزترینم...گریه های مرداد٩٤! زیست نفهمیدن هام! ٥٠٠٠بودن هام! تهمت های دوستام! کنکور٩٥ ی که برام ساختن! مردودیت! پارسال! شب کنکور٩٦! صبح کنکور٩٦! روز اعلام نتایج کنکور٩٦! رتبه م! انتخاب رشته! ایران! تهران! دوران افکار! تصمیم قاطع! تابستون! آزمون اول! دوم! سوم! چهارم! الان! سرم داره گیج میره از همه فکر کردن و تلف کردن! سرم درد میکنه! گیجم! منگم! خسته ام! تازه ٣ماه رفته! هرچند که دوست ندارم بره! ولی خب خسته ام! از خودم! از مغزم! از ذهنم! از این همه بلندپروازی! بسه دیگه! اه! بسه! ٢هفته پیش این موقع هنوز داشت نفس میکشید! گریه های دیشبم! داره مثل خوره مغزم رو میخوره! اگه باز هم نشه، چی؟ خسته ام از این همه نرسیدن! ولی تنها حسنش اینه که عذاب وجدانی پشت سرش نیست! دارم روحم رو فرسوده میکنم به قیمت عذاب وجدان نداشتن! یا شاید به قیمت رسیدن! شاید این بار شد! به قول اقبال تا احتمالی نباشه، منطقی در کار نیست! همیشه اینو میگفت و بعدش هم به من میگفت که تموم کنم این فلسفه بافی ها رو! ولی خب تموم شدنی در کار نیست! اگه باشه هم من دیگه توی این دنیا نیستم!

وظیفه ی من فقط درس خوندنه! من وظیفه دارم این راهی رو که شروع کردم تموم کنم! این که نتیجه اش چی میشه چی ربطی به من نداره! نباید این موضوع تمرکزمو بهم بزنه! نباید ذهنمو درگیر کنه! قبوله که من یه هدفی دارم که  پزشکی تهرانه و عاشقانه هم دوستش دارم! قبول دارم که عشق هم آدمو کور و کر میکنه و تا همین لحظه هم به شدت موفق بوده در نابود کردنم، اما دیگه کافیه! از اینجا به بعدش رو درست میکنم! فقط میخونم و مهم نیست که آخرش چی میشه! کسی چه میدونه شاید هم یه چیزی شد که فراتر از انتظارم هم بود! شاید حق من فقط یه پزشکی تهران نباشه! شاید هم پزشکی یه شهر معمولی باشه! هیچی معلوم نیست، هیچییی! پس ذهنت رو از هدفت دور کن و فقط به خوب سپری کردن این مسیر فکر کن! به این که شرمنده خودت و خانواده ات نشی! به این که سال دیگه بی دغدغه ترینی! خوشحال ترینی! خوشحالی که تموم شده، نه اون خوشحالی هایی که الان توی ذهنت رفت و آمد دارن:)

+ مامانشو دیدم. پرسیدم حالش خوبه؟ تهران و تنهایی و خوابگاه، سختش نیست؟ گفت مجبوره! میگذرونه! ایشالله روزی خودت بشه، گلم! [در سرکوب کردن بغضم بسیار موفق عمل کردم، اونقدر که آب هم از آب تکون نخورد!] اومده بود تشییع جنازه... پا به پای آس داره معدل الف میشه، لامصب:|||||


۲ ۵
tiktik tiki
۱۰ آذر ۰۷:۰۵
بابندبندوجودم اون خطوطی که نوشته بودی اشک ریختن هنگام جوشگ کبیر،مردودیت درک کردم ،ولی میدونی وقتی تصمیمت قاطع باشه که دیگه امسال به اونچه که میخای میرسی قطعامیرسی 
ازصمیم قلبم دعامیکنم خواستت باحمکت خدایوی باشه^_^
پاسخ :
چه خوبه ک بالاخره یکی حالمو میفهمه:)
من اون روز المپیاد قبول نشدم...
تا در میانه خواسته ی کردگار چیست....
ممنونم خیلیییی ممنونم:)))
☘ neL
۰۹ آذر ۲۳:۰۶
من از خاموشای وبتم
نمیشناسمت 
خیالت از بابت من راحت
خاموش دنبال میکنم چون نمیخوام با آدرس گذاشتن و اینا کسی وبمو بخونه
پاسخ :
عه شما هم خاموش بودید؟ نه شما علائمی از حضورتون هست، حضورتون حس میشه:)))
شکر خدا:)
عه من یه بار خوندمت...پس شرمنده دیگه نمیخونم:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
همیشه همینطور نمی ماند
یک روز که تصورش را نمی کنی
جایی که در خواب هم ندیدی لحظه ای که به هیچ چیز فکر نمی کنی
و تازه رها شده ای از بند آرزو
از جانب پروردگار دریافت خواهی کرد
چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
چیزی ارزشمندتر و دلپذیرتر!
مطمئن باش در چنین روزی خوشحال تر خواهی بود...
٩٦/٨/١٧